X
تبلیغات
رایتل
شقایق

شقایق

سه‌شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1387
ماییم و موج سودا !

وارد اِستِپ تو میشویم ! میترسم !!!!! از اِستِپ تیری میترسم !!!!! هرچند هم بی تابانه انتظارش را میکشم ولی میترسم
و آنجاست که اگر به اِستِپ تیری رسید ..... باید کند!!!
احساس خطر میکنم
بسیــــــــــــــــــــــــــــار
و آنجا که آدمی به کندن میرسد ، آن هم از نوع « دل » کندن ، احساس خطر میکند، بسیـــــــــــــــــــــــار!!!!

گفتم احساس خطر میکنم؟
آره خلاصه احساس خطر میکنم
یعنی یه جورایی احساس خطر میکنم
خوبشو بخوای بدونی احساس خطر میکنم
حقیقت اینه که احساس خطر میکنم
من احساس خطر میکنم
احساس خطر میکنم
لامصب احســـــــــــــــــــــــــــاس خطر میکنم
میفهمـــــــــــــــــــــــــــــــــی؟ نمی فهمی که



پنج‌شنبه 12 اردیبهشت‌ماه سال 1387

ما را به رندی افسانه کردند !

kindda for the previous post!

گاهی میشه

توی خیابون شیشه رو بکشی پایین و به راحتی به راننده احمقی که مثه گاو میره فحش بدی

با انگشت سبابه بکوبی به سینه شاگرد نونوایی  و توی چشماش بهش فحش بدی   

با سپر بزنی به در پارکینگ احمقی که چهل و پنج و دقیقه طول میکشه باز بشه

به راحتی از تسلیت گفتن به خاطر مرگ آستین پوستین با خواجه شونه خالی کنی

دهنتو باز کنی و هرچی احساس میکنی رو به زبون بیاری

گاهی به راحتی میشه مسول و ِجه ات نباشی...چه حالی میده!

 


چهارشنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1387


! Can'T GeT Over IT

قضیه اینه که با ذهن خودت همه چبز درست به نظر میاد...ولی اینکه ذهن من کجای واقعیت قرار داره مهمه...

ساعت یازده و نیمه ولی روز هنوز شبیه هشت و نیمه .....


تا همین چند وقت پیش بود ماهی یکی حالا شده ماهی یـــــــــــــــــــــــــــکی!!!! اگه بشه روزی یـــــــــــــــــــــــــــکی چی؟!

 


شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1387
ّ
!I Can't Get used To living Without YOU

آدمی ممکنه چند تا بچه داشته باشه و خوب مثلا یکی دوتاشونو بیشتر از بقیه‌شون دوست داشته باشه که خوب به نظر من طبیعیه ...ولی آدمی به هر حال یه ننه بابا بیشتر نداره و همون بابایی که یکی دو تا بچه‌اش رو از بقیه بیشتر دوست داره همون تنها بابای بچه‌اییه که از بقیه کمتر دوست داشته میشه...
اینو گفتم نه اینکه ندونی ...ولی خوب گفتنش با نگفتنش فرق که میکنه!
*
درضمن فکر نکن که همه اونایی که خودکشی میکنن آدمای افسرده و بدبخت و اَه و اَخ و تفی بودند...من سراغ دارم کسایی رو که از زور عصبانیت می‌خوان پنجره رو باز کنن و بپرن بیرون و خــــــــــــــــــلاص!

چهارشنبه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1387
! I HATE YOU COMPLETELY

مثلا فرض کن ....خیابون ولی عصر (مسلما ولی عصر تهران!)..... میگم ولی عصر چون تراکم درختش مناسبه...حالا چرا ؟ به دلیل این که طرف رو تا کمر از پنجره ماشین به صورت افقی میکنی بیرون و با فاصله بسیار کمی یعنی حدود چند سانتی ِ تنه درخت ها با ماشینت حرکت میکنی ...فکر کن درست مثل یه مدادی که میکشی به میله ها و راه میری و درینگ درینگ صدا می‌ده..کل ولیعصر تِپ تِپ کله یارو ازلای این درخت در میاد و می خوره به درخت بعدی ! فقط باید سرعت رو درست تنظیم کنی!
هَو فان !

سه‌شنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1387

برامون تعریف کرد که :
یارو ۲ تا طوطی داشته میخواسته بدونه کدوم نره کدوم ماده ...میره پیش یه یارو دیگه بهش میگه یه مشت کرم بریز جلوشون مادهه کرم های ماده رو میخوره نره کرم های نر رو...پرسید از کجا بفهمم کدوم کرمها نر هستند کدومشون ماده..یارو -همون یارویی که اون یارو رفته بوده پیشش- میگه من فقط کارشناس پرندگانم اونشو من نمیدونم دیگه !!!!

یعنی میخواست بگه حکایت  اون یارو-همون یارویی که میره پیش اون یارو-  حکایت منه !


ملقب به عسل
استامینوفن
ارداویراف
می نی مالیده
قصه های عامه پسند
forgotten shadow
آدم نصفه نیمه
ما مهره نیستیم
گیس گلاب
!من که آبی نبودم


آرشیو