X
تبلیغات
رایتل
شقایق

شقایق

دوشنبه 4 بهمن‌ماه سال 1389

یه نوزاد داریم
همین الان به دنیا اومده ...سریعا بهش بندو بساط غواصی و اکسیژن وصل میکنیم و میذاریمش توی یه آکواریوم خوشگل ِ "مکش مرگ ما"...
حالا بشین از بیرون آکواریوم براش توضیح بده که : 

ببین عزیز من   
این بیرون اسمش زندگیه...این جا هوا هست ... خوب ،نفس میکشن آدمها توی زندگی طبیعتاً.. 
دیگه ..روز هست.. شب هست
پول هست 
وزن..
دریا.. 
طمع..  
هنر..
خوراکی..
جنگ...
زرافه...   
دانش.. 
خاک..... 
دروغ.. 
قاره.. 
خواب.. 
مرز..  
ماشین.. 
عشق.. 
شنا.. 
زلزله..
موسیقی.. .....   .......
 خلاصه ...کنفرانس جامعی پیرامون معرفی حیات و زندگی ارائه میکنی   
اما
 اون نوزاد نه دریافت میکنه  ...نه ابزارشو داره که درک کنه...نه محیطش جوریه که بتونه لمس کنه 
حالا بیا و به آدمیزاد حالی کن که  
ببین عزیز من 
 شما توی زندگی در واقع توی یه آکواریوم خوشگل ِ "توروخدا جونمو نگیر" هستی ...ولی خوب ،"رها" میشن آدمها بعد از مرگشون طبیعتاً 

(خوب مشخصا اون نوزاد رو میشه توی همون آکواریوم رشدش داد و روی قسمت دریافت و ابزارش کار کرد کما اینکه اگه از اون آکواریوم هم در بیاد ،تمام ابعاد زندگی رو شاید نرسه یا نتونه لمس کنه و به تواناییهای خودش هم ربط داره که چقدر"زندگی" کنه....)  

موضوع اینه که 

شناخت آدمیزاد از مرگ، به شناخت نوزادی درون آکواریوم ماند از زندگی!

 



ملقب به عسل
استامینوفن
ارداویراف
می نی مالیده
قصه های عامه پسند
forgotten shadow
آدم نصفه نیمه
ما مهره نیستیم
گیس گلاب
!من که آبی نبودم


آرشیو