X
تبلیغات
رایتل
شقایق

شقایق

دوشنبه 15 فروردین‌ماه سال 1390


عاشق اون لحظاتی ام که توی آفتاب عصر ِ یکشنبه لای ملافه های تخت غلت میزنیو صدای سشوار ِ هم خوابگاهیتو از اتاق بغل ، بین خواب و بیداری، با صدای سشوار مامانت توی یه ۵شنبه بعد از ظهر  اشتباه میگیری و یه  لحظه فکر میکنی باید از تخت بکَنی و بری سر بساط چای و بعدشم بساط حاضر شدن..امشب مهمونی دوره بزرگه‌اس!

یه لحظه مکان و زمان میذاره فکر کنی  این تخت، تختِ تهرانته.."خونه" ای...از اون مهمتر "روال عادی" زندگی روزمره اس ...از اتاق که بری بیرون "همه" تو هالن ....



ملقب به عسل
استامینوفن
ارداویراف
می نی مالیده
قصه های عامه پسند
forgotten shadow
آدم نصفه نیمه
ما مهره نیستیم
گیس گلاب
!من که آبی نبودم


آرشیو