X
تبلیغات
رایتل
شقایق

شقایق

سه‌شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1385

 

 

 زندگی من به همین رکود و زردی و تندی و گرمیست که می بینید

 زندگی من به همین رکود و زردی و تندی و گرمیست که می بینید

 زندگی من به همین رکود و زردی و تندی و گرمیست که می بینید

 


یکشنبه 22 مرداد‌ماه سال 1385

 

به اندازه این پارچه ها هم  که می بندن جلوی دریچه کولر ،اراده ندارم ... تصمیمم جدی بود که بگم

 ولی نشد

خیلی غُصمه


شنبه 21 مرداد‌ماه سال 1385

 

تا اینجا... یعنی از سال ۶۲ به این ور ...اون شب بهترین شب زندگیم بود

*****

!بیرون گود نشستن خیلی سخته

 


دوشنبه 16 مرداد‌ماه سال 1385
!!!! دلم یه پرایوسیه نقلی می خواست

شنبه 14 مرداد‌ماه سال 1385

 

Happy wife .... Happy life !

 

وقتی می گم یاد خیلی چیزا افتادم، فقط یه ابسیلونش خاطرات کودکیم بود و نه خود خاطرات بلکه کسی که نقش پر رنگتری داشت و اونی که وقتی خاطراتت رو مرور میکنی انگار بیشتر از توش رد میشه. نه درحد یه آواز خوش !

برگ کیه و ریشه کیه و هیزم شکن کی...

 

**************

 

هیچ دقت کردی دسته تبرهیزم شکنا ازچوبه؟

از ریشه ...بر ریشه !

 


دوشنبه 2 مرداد‌ماه سال 1385

یه روزمره درست و حسابی:

من استادِ مدار دومو دوست دارم بکُشم.. من از شمایی که امروز تو دانشگاه دیدمت خیلی لجم میگیره... من وقتی الهام نمی تونه باهام بیاد استخر خیلی ناراحت میشم ... من عاشق مایویی هستم که تازه خریدمش...من بعضی پسرا رو خیلی دوست دارم..خواهر گلم که بره آمریکا دلم براش تنگ می شه ... من دوست دارم بابام هزار سال عمر کنه ...من دلم میخواد بیش از یک شیش میلیاردُم حواس خدا بهم باشه ... من دلم میخواد با تمام کسایی که دوسشون دارم برم سفر

من من من من ...

آه از این روزمرگی !



ملقب به عسل
استامینوفن
ارداویراف
می نی مالیده
قصه های عامه پسند
forgotten shadow
آدم نصفه نیمه
ما مهره نیستیم
گیس گلاب
!من که آبی نبودم


آرشیو