X
تبلیغات
رایتل
شقایق

شقایق

جمعه 9 دی‌ماه سال 1390

دلم از اون روزای بی دغدغه میخواد... من باشم، اونقد کوچیک باشم که روی زانوی مامان تاج جا شم،مامان تاج سرکیف باشن،لابد دلم قرص هم باشه کل خانواده ام  همین حول و حوش اند.. فوقش تو کادر نیستند ولی زیر همین سقفند..مامان تاج برامون "دختر شیرازی ؟جونُم!" می خونن منتظرند به "لیمو" برسه شعر که ما غش ِ خنده بشیم دلشون ضعف بره از ریسه ما...یه فروردین ِ زرد و آبی پر رنگ...از اونا که از زور بی خیالی شنبه و یه شنبه اشو گم میکنی ...اصلا کار تو نیست شماره روزارو نگه داری حتی نمیدونی بابات مرخصی داره که پیشته ..همه چی  همین جوری خود به خود هست ..همه چی سر خوشه ..هیچی رو به پایان نیست..تمام رسالتت در کل جهان هستی اینه که کوک ها رو روی مقوا به نقش گل در بیاری تا بشه یه کاردستی درست و حسابی..و فکر کنی عجب دختر توانایی هستی الاناس که دیگه بابات  هر کاری داره زمین بذاره و فقط به تو افتخار کنه!


ملقب به عسل
استامینوفن
ارداویراف
می نی مالیده
قصه های عامه پسند
forgotten shadow
آدم نصفه نیمه
ما مهره نیستیم
گیس گلاب
!من که آبی نبودم


آرشیو