X
تبلیغات
رایتل
شقایق

شقایق

پنج‌شنبه 22 مهر‌ماه سال 1389

راستی را برگ برنده خود می دانی  و یک عمر با وسواس شدید به خود سخت گرفته ای..اگر روزی تاوان سختی دادی بدان که صادق بودن هنوز مقدس است و چه اشتباه مهلکیست اگر زین پس ریا را  ترجیح دادی...صداقت مقصر نیست ...تو خالص نبوده ای...خالص باش آنگاه صداقت را هیچ ابایی نیست.... چنانچه روزی از صداقت دلگیر بودی بدان زمان آن رسیده که برای خلوص خود تلاش کنی 


یکشنبه 18 مهر‌ماه سال 1389

زمینش سبز .. پنجره هایش سپید..

 پس من دارم میمیرم؟ 

بله همبن طور است.خیلی متاسفم..
... 

خارج از مطب دکتر ،خورشید می درخشید و مردم مشغول انجام کارهای خود بودند.زنی برای انداختن سکه در پارکومتر می دوید.دیگری خوراکی حمل می کرد .میلیونها اندیشه مختلف از مخیله شارلوتمی گذشت:... چگونه از پس این موضوع بر خواهیم آمد؟... و این در حالی بود که  موری از فرط شرایط ِ به شدت عادی آن روز حیرت زده شده بود.آیا نباید متوقف بشود؟ آن ها نمی دانند که چه بلایی بر سر من آمده است ؟
اما دنیا نه تنها متوقف نشده بود، بلکه ابداً کوچک ترین توجهی هم نداشت .موری هم چنان که بی رمق در ماشین را به طرف خود کشید، احساس کرد که گویی خود را به درون گودالی پرت کرده است.*
 

 *بر گرفته از کتاب «سه شنبه ها با موری»


جمعه 16 مهر‌ماه سال 1389

 .خریم ما ؟  ..خریم ! 

میان من و تو همخوانی رمز گونی است که انگار من از یادش برده ام و تو به یاد داری.ما یکدیگر را سه یا چهار هزار سال پیش ،که دمی بیش نمی پاید ،دیده ایم.هر دوی ما خطرگر و ماجراجوییم و گویا ویرانی برایمان به یک اندازه نفرتبار است وتیز هوشی و شوقمان نیز برای فراگیری یکسان است.فقط تو حافظه بهتری داری و دیدار دیگر بارمان نیز به ...آن سبب است که

آنهایی که همانندند جذب یکدیگر می شوند
 *

master helping the weaker 

* اوهام


پنج‌شنبه 15 مهر‌ماه سال 1389

 می خوای این ابرُ برات ناپدید کنم؟ 

  یهو می بینم حوالی درخت انجیره شلوغه.. صدای ارّه برقی میاد ... 
نه !!!
لابد یه مرضی بهش افتاده.. وگرنه که انجیرای خوبی میداد...عین عسل
چشمامو می بندم و میرم جلو ..اگه بریده باشنش میگیریم به فال بد اگه نبریده باشنش فال نیک ! 
چشمامو باز میکنم 
...
.. 

سر جاشه !!!! 

فقط هرسش کردند!  ....تو دلم یه چیزی انگار آروم میگیره...
اما شاخه های تنومندی ازش زدن...شاید خیلی طول بکشه دوباره بشه مثه قبلش ..سه سال ،چهارسال..نمی دونم من که باغبون نیستم ،شایدم یه سال !  

دلم گرم میشه  وقتی میبینم از بیخ نبریدنش..   

حیف بود..  انجیرای خوبی میده ..عین عسل 


جمعه 9 مهر‌ماه سال 1389

  

  

 

 

خداوندا میدانم هیچ اتفاقی بی دلیل نیست حکمت اتفاقات را بر من روشن کن ..و می دانم اگر از اشتباهاتم درس بگیرم مرا از رنج آنها معاف خواهی کرد خداوندا تو بزرگترین بخشاینده هستی  نیروی جبران و فرصت جبران خطا هایم را به من ببخش 

 خدایا  خودت حافظ نعماتی باش که  به من ارزانی کرده‌ای، بصیرتِ داشتنشان رانیز به من ارزانی کن  


سه‌شنبه 6 مهر‌ماه سال 1389

اگه غوله منو خورد چی ؟ 

آتشی که به روح دیگران می زنید روزی هزاران بار روح خودتان را شعله ور می کند و جانتان را می سوزاند .. 
وای از آن روز که آن دیگری روح خودتان باشد در تنی دیگر  
برزخی چند باره.... که در آن فقط آرزوی عدم می کنید   
.   
.   
کاش نبودم...  



ملقب به عسل
استامینوفن
ارداویراف
می نی مالیده
قصه های عامه پسند
forgotten shadow
آدم نصفه نیمه
ما مهره نیستیم
گیس گلاب
!من که آبی نبودم


آرشیو