X
تبلیغات
رایتل
شقایق

شقایق

دوشنبه 5 اردیبهشت‌ماه سال 1390


چشماش بسته بود و به این فکر می کرد چه آرامش نابی روی این چمن گرم، نکند توپ این بچه ها چرت نازم را پاره کند... که صدای فریاد بالا رفت :"که فُرتونا!!!!! " (عجب شانسی !!!!!) اگر دستش زیر سرش نبود آرنجش در مسیر توپ قرار نمی گرفت و توپ کودکان  الان تا پایین تپه و لب جاده رسیده بود!!!! پسر توپول با خنده روی لب برای بردن توپش بالای سرش سر رسید....




ملقب به عسل
استامینوفن
ارداویراف
می نی مالیده
قصه های عامه پسند
forgotten shadow
آدم نصفه نیمه
ما مهره نیستیم
گیس گلاب
!من که آبی نبودم


آرشیو