X
تبلیغات
رایتل
شقایق

شقایق

یکشنبه 18 آذر‌ماه سال 1386

 آیا وادارتان کردند قهرمانانتان را با اشباح مبادله کنید؟!

زندگی سمجی شده ...داره بیش از حد انرژی می‌بره....حوصله این حرفهای گندیده‌رو ندارم..چرا نمی شه توی این صفحه لعنتی فریاد زد...هیچ کدوم از همین شما آدمهای بی مقدارِ به ظاهر خوشبخت و موجه ،دلتون نخواسته بالای یه بلندی بایستید فریاد بزنید و باد سرد تا ته حنجره‌تون بره؟ و اشکهاتونو خشک کنه و صورتتون از سرما بسوزه؟ کاش مردم دست از معقول به نظر رسیدن بر میداشتند...یا حداقل مُصر نبودند چیزیو که نیستند ثابت کنند

به شدت احساس ناتوانی میکنم...

فقط با پول حل میشه...باید عمرم رو توی یکی از این شرکتهای بو گندو تلف کنم و آرزوهامو دفن کنم و بپوسم و هر شنبه مثه بقیه آدمهای احمق دیگه منتظر پنجشنبه باشم   و دهن همه آدمهایی که دم از روشنفکری میزنند و واسه پول له له میزنند رو ببندم

دوست دارم ببینم این آدمها ی معنا گرا ی اصیلمون با پولشون چه جوری دقایقی رو که برای بودن با عزیزانشون از دست دادند دوباره میخرند وبعد از اون قیمت ترمیم زخمهایی که به دل اونا زدنو میپردازند.

حالم از همه آدمها با اون ذهنهای مریضشون به هم میخوره...خوشطینتی وانسانیت مرده ...به هیچ الاغی نمیشه اعتماد کرد...با افکار مسمومشون زندگی آدمو به گه میکشند...باید مثه سگ برای داراییهات پارس کنی تا کسی مخل آسایشت نشه...باید سگ بود ...سگ !



ملقب به عسل
استامینوفن
ارداویراف
می نی مالیده
قصه های عامه پسند
forgotten shadow
آدم نصفه نیمه
ما مهره نیستیم
گیس گلاب
!من که آبی نبودم


آرشیو