X
تبلیغات
رایتل
شقایق

شقایق

شنبه 24 تیر‌ماه سال 1385

قدرت خدا و  ABS :

امروز خوبم... یعنی خودمو شناخته‌ام...گول نمی خورم دیگه... یاد گرفتم فردا که بشه حالم خوبه...  ولی از اون موقع ها بود که آدم دوست داره با غم و غصه اش لاس بزنه...دیدی؟ دلت گرفته ولی اون ته مه‌آش یه حس آرامش حزن آلودی داری که بهت می چسبه...ولی فهمیدم که سمّه...مثه جای پشه گزیدگی که اگه دووم نیاوردی و خاروندیش اولش خوبه ولی بعد زهرش پخش می شه و باد می کنه و درد می گیره..

یاد خیلی چیزا افتادم ....

یاد قصه دختر شاه پریون ..اون بسته های مداد که ده تا ده تا بسته شده بودن تا من دهگان رو یاد بگیرم..اون لباس خرگوشی که برای جشن مهدکودکم برام دوخته بودن..اون آدمک های بزرگ مقوایی که به دیوار اتاقمون بود و درست عین آدمک های روی رو تختی بودن... و حتی آهنگ دختر ایرونی همصدای من و اون لباس چین چینیه .. و «بابا جایزه» که باورم شده بود واقعا شبها  یواشکی میاد و برای بچه های خوب جایزه میاره و هیشکی اونو نمی‌شناسه

 حس برگ به  ریشه .... و هیزم شکن !

حیف که نمی شه برای خدا چیزی رو جبران کرد... دلم براش تنگ شده ... کاش به نماز اعتقاد داشتم !

با خودم فکر می کنم مگه ممکنه خدا انسانی رو بدون خاصیتی خلق کنه ... مگه می شه یه نفر رو فقط دو سه دقیقه ای که یه شعر از گوگوش می خونه بشه دوست داشت و نه هیچ موقع دیگه ؟

البته که نمی تونه درست باشه ..

***

در ضمن نه تنها مواظب باشید چی آرزو می کنید بلکه مواظب باشین مجبور نشین نذری که کردین رو ادا کنین تا اتفاقی که دوست داشتید بیفته ، دیگه نیفته !

***

اون غم مزمنه یادته ؟

منم  یادمه !

 



ملقب به عسل
استامینوفن
ارداویراف
می نی مالیده
قصه های عامه پسند
forgotten shadow
آدم نصفه نیمه
ما مهره نیستیم
گیس گلاب
!من که آبی نبودم


آرشیو