X
تبلیغات
رایتل
شقایق

شقایق

شنبه 12 اسفند‌ماه سال 1385

پول ،موبایل، طرح زوج و فرد، بنزین ،کلاس ۷.۳۰ صبح ،رودرواسی ،دلسوزی، کِرم، اُرد ، بی‌شعوری ،تئاتر مسخره ، کرم‌پودر،مسواک، لنز ،زگیل،بتادین،پیانو

مرد‌ه‌شور همشونو ببرن!

 


چهارشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1385

I Find It Kinda sad!

 هولم نکن

دارم فکر می کنم چطور مطرح کنم

خوبه با یه سوال شروع کنم

یه سوال کلیدی

و   تعیین کننده

 

 چرا؟

نه ...واقعا چرا ؟

 

خوبه به نشانه اعتراض یه حرکت نمادین انجام بدم

خالکوبی چطوره؟...میگم همین قلبه‌رو برام در بیاره !!!

****

بالاخره توی یکی ازهمین پستها مطرح میکنم!


دوشنبه 7 اسفند‌ماه سال 1385

آقا پا نشیم بریم اون دنیا بگن خوب حالا هرکی هر چی باور داشته همونو سرش پیاده می کنیم؟!

اگه این جوری باشه من شدیدا باور دارم پس از مرگ موسیقی وجود داره

و لذت سیری پس ازگرسنگی... و لذت بوییدن گل مورد علاقه‌ات ، مثلا نرگس ... و  شوق و تمنای یه بغل محکم  بعد از دلتنگی

ولی جدی هم که بخوام فکر کنم ،به عدم اعتقاد ندارم ولی به اشراف و کنترل بیشتر، چرا 

درست ،که مرده دستش از دنیا کوتاهه ولی روح دستش کجا بود که بخواد بلند باشه یا کوتاه ؟  روح بر فراز عالم پرواز میکنه !

***********

این «سیم کارد رجیستراِیشن فِیلد» رو مغزمه !

 


جمعه 4 اسفند‌ماه سال 1385

Nirvana در اصطلاح بودایی گری لحظه جدایی از دنیا و رهایی از تناسخات متعدد یا کارمای این جهان را گویند.این لحظه در واقع آرامشی درونی است که غالبا پس از مرگ به دست می آید.

*******

شونه هام درد میکنه ....

 


چهارشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1385

" لِتس لیو هَپیلی اِوِر اَفتِر"

عزیزم فقط یه تست بازیگریِ ساده‌اس..

معلوم نشه که لاشخوری....همین!

 


دوشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1385

just thot abt listening to another song together

Lyrics


پنج‌شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1385

همین جوری.

برام جالب بود.


پنج‌شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1385

یه چیزی!

واقعا ناشکریه‌ها ....خیلیها گوشی موبایل هم ندارند .... حداقل‌اش اینه که من با صدای یه N70 صبح به صبح بیدار می‌شم !

ولی صدای زنگش هنوز تو گوشمه...بعضی وقتها هم توهم ویبره می‌زنم !

یه چیز دیگه...

در یک زندگی ایده آل جلوی تلوزیون یک یونیت دندون پزشکی وجود داره ....راحـــــــــــــــــــت!

البته صندلیش کفایت میکنه!

خشک کن هم باشه که دیگه زندگیِ دست نیافتنی میشه...همون یونیت خوبه !

 


چهارشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1385

دیگه  باید خر شانسی رو به حد رسونده باشی که اگه قراره به فرزندی قبولت کنن، لاینل ریچی بیاد به فرزندی قبولت کنه !


سه‌شنبه 24 بهمن‌ماه سال 1385

!Same Old Fears

در ارتفاعات بلند -خوندم یه جا- مغز انسان خیلی کند کار میکنه...منظورم خیلی کنده ،خیلی...وهمین طور واقعا بلند...جایی دور و ور ارتفاع اورست . به این معنی که جسم تقریبا در خدمت مغز نیست ... (معلومه روزنامه اطلاعات دیروز رو خوندم؟)

حالا حساب کن که یه  گیاهی  هم وجود داره که ...که روی قسمت نمیدونم چیچی و چیچی و قضاوت و چی چیه مغز اثر میذاره و باعث میشه بهترکار کنه(اینجا که تابلو نیست توی اخبارپزشکی شنیدم؟)

پس ،تا اینجا ، مغز،یه قسمتهایی داره که می‌تونه تحت یه شرایطی درست کار کنه یا ریپ بزنه....

همین دوتا قضیه برام کافی بوده که به خیلی از نتایج برسم...(مثلا اینکه اگه یه آدم کور می تونه اورست رو فتح کنه ...خاک بر سرمن!)

ولی هنوز نمیتونم خصلت آفتاب پرستیم رو توجیه کنم ،ازاون بابت که پنجره خیلی دوست دارم نمی گم خصوصا اگه تمام روزآفتاب داشته باشه ... از این باب میگم که در هر جا و مکان و شرایطی که قرار میگیرم.. یک دفعه سر حساب میشم که به رنگ اون موقعیت در اومدم

واقعیت ها ،خوبیها، بدیها همیشه همونی که بودند میمونن...چیزی که عوض میشه نظر منه ...ومعیار های من...که اونم تابع شرایطه...از همه مضحکتر اینه که می تونه تابع تغذیه باشه

پس شخصیت دیگه چه مفهومی داره؟ منظورم روال و عادات رفتاری منحصربه یک فرده

*****

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

چند وقته زیر نظر گرفتم....خودمو...

میذارم دیگه هرجور که عشقه میکشه به شرایط مختلف عکس العمل نشون بده

دارم لیست میکنم کدوماش مال شخصیته‌اس کدوماش مال آفتاب پرسته

دارم با خودم آشنا می‌شم

بعضی مواقع غافلگیر  می‌شم و بعضی مواقع بد جوری می‌خوره تو پرم! 

*****

فعلا دلش می‌خواد بره شمال !!!!

 


پنج‌شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1385

این همون دو ماه دیگه‌اس!!! واقعا چه رویایی!


پنج‌شنبه 5 بهمن‌ماه سال 1385

!It's hard to get by just upon a smile

 

صفر کلوین وجود ندارد و سکوت مطلق هم!


پنج‌شنبه 28 دی‌ماه سال 1385

پگاه.

نسیم سرد پگاه. بستر صاف و ملایم آسمان.آرامش. مانده ستارگانی پراکنده،یکه، تک، تنها. خال هایی بر قدح باژگونه قیماق؛ جابه جا در کار باختن خود، فراخوان روز. خورشید گم در خم پشت زمین. نه نشانی هنوز از پیشدم خوش ارغوانی، نه نیز نشانی هنوز از پرندگان سحر خیز سحر. آغشتگی آبی‌وش آسمان و سرب نمای زمین درهم. هم مرزی رنگها. بی مرزی شب و روز. گنگی و وهم. افول و عروج. نه شب را شتابی به پایان و نه روز را شتابی به شروع. درنگ. پیوستگی به هم در شدن و آمدن. جابه‌جایی بی جدال.درود و بدرودی به صفا.شب می‌رود که سر بگذارد، و روز می‌آید که بر آید.این می‌رود که باز بیاید ،آن می‌رسد که باز بگذرد.

کردار روزگار!



 کلیدر ،محمود دولت آبادی


پنج‌شنبه 28 دی‌ماه سال 1385

 

 

Lyrics 


سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1385

گاه زخمی که به پا داشته ام

 زیرو بم های زمین را به من آموخته است...

...

اصلا تو خودت هیچ میدونی سنگفرش پیاده روی خیابون شریعتی از میدون قدس تا پل رومی چه شکلیه؟!

...

حالا من گفتم شعرهای سهراب سپهریو دوست دارم...ولی در این حد دیگه دوست نداشتم عمقش رو حس کنم!!!

 

 


دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385

!Fix me a Drink...make it a Strong one

سالی دو بار به خود کشی فکر می‌کنم....

یکی سرِ امتحان‌های پایان ترمِ این ترم ...

یکی سرِ امتحان‌های پایان ترمِ اون ترم !

 


چهارشنبه 6 دی‌ماه سال 1385

 


دوشنبه 4 دی‌ماه سال 1385

 

اصفهان-مادی ِ نیاسرم- ۲۵/۹/۸۵


یکشنبه 3 دی‌ماه سال 1385

هر بار اون آدمی رو می بینم

که وارونه توی آب ایستاده

همونجا می ایستم و شروع می کنم به خندیدن!

هر چند نباید دیگران رو مسخره کنم...

برای اینکه شاید...

توی یه دنیای دیگه...

یه زمان دیگه...

یه شهر دیگه...

شاید اون درست ایستاده و من وارونه ام!

(شل سیلور استاین)

http://www.shelsilverstein.com/html/home.html

معتاد شدم ...حالا چی میشه؟

آدم ۸-۷ساعت در روز وبلاگ میخونه آخه؟

 

سه‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1385

 

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد


پنج‌شنبه 23 آذر‌ماه سال 1385

یکی از همین روزا میمیرم

 

شنبه

یه شنبه

دوشنبه

سه شنبه

چهار شنبه

پنج شنبه

یا جمعه


یکشنبه 19 آذر‌ماه سال 1385

 دو ما ه دیگه ......فکر کن !!!


جمعه 10 آذر‌ماه سال 1385

از سرما برای سیگار کشیدن هم دستم را از جیبم در نمی‌آورم چه برسد برای نگهداشتن گوشیی که صدای تو را از هزار کیلومتر آنسوتر می‌آورد ... تازه آن هم  بعد از یــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک دقیقه تاخیر ! مگر نمیدانی؟ آن یک دقیقه را میتوانم در حضور مراتبی بس بالاتر از تو باشم !

 

*دیگر حتی دلیلی برای پایانی خوش هم نمیبینم!

 


سه‌شنبه 7 آذر‌ماه سال 1385

اونایی که تنها میرن کافی شاپ یا توی کتابخونه رمان میخونن منظورشون چیه؟ یعنی آهای ملت تنهایی منو تماشا کنید یا  نگاه کنید من چه آدم کتابخونی هستم؟


جمعه 3 آذر‌ماه سال 1385

خوب آخه من این گوشه نشستم  حداقل این یه دفعه رو دارم آروم آروم و بی سر و صدا واسه خودم غصه می خورم ...کاری به کسی داشتم؟ چیزی گفتم ؟ خوب چرا به پرو پاچه من می پیچی؟



<<    1       ...       3       4       5       6       7       ...       11    >>

ملقب به عسل
استامینوفن
ارداویراف
می نی مالیده
قصه های عامه پسند
forgotten shadow
آدم نصفه نیمه
ما مهره نیستیم
گیس گلاب
!من که آبی نبودم


<<    1       ...       3       4       5       6       7       ...       11    >>
آرشیو