X
تبلیغات
رایتل
شقایق

شقایق

دوشنبه 31 تیر‌ماه سال 1387
... To Save Moonlight Forever

مثل اسفنجی که آب در درونش نفوذ می‌کند، خواب بر تک تک سلول های بدنم غلبه می‌کند و در من حل می‌شود و همان اندازه که انگشتان دست بر ریختن مشتی آب مقاومند، تنم در برابر نشستِ ناهوشیاری مقاوم است.

سرم پر است از نا پایداری، کشش، نگرانی و سر مستی......شک نمی‌کنم۳۰ تیر هشتادو هفت، به جایی ، بندی، رشته‌ای، چیزی متصل بود ...یک تاریخ، خود به تنهایی نمی‌تواند اینچنین رمزآلود و سحرانگیز باشد.. چیزی از جنس ناشناختگی‌ها، دور تا دورش سخت پیچیده بود..آنچنان سخت که دنیای بی‌نشانه و متعفن ِ من، از هر طرف می‌کوبید تا وحشی وار این تارهای ماورایی تنیده شده در تنش را بدَرد و مرا باز در پلیدی‌ام بغلتاندَ و در اوهام غوطه ور کند...

و من معلقم...

غلبه گسیختگی‌های سرکش ِدنیای مادی گرایانه من، بر هر آنچه نشانه و ناشناختگی و ماورایی و سرمستیست !

این اصوات گنگ و نامفهوم، این هجوم پیام‌ها سرم را می‌فشرد، شاید هم قلبم، یا گلویم را ...


..... در درونم طغیانیست!


سرمستی و گیجی و آرزوی رهایی آمیخته به هم...






ملقب به عسل
استامینوفن
ارداویراف
می نی مالیده
قصه های عامه پسند
forgotten shadow
آدم نصفه نیمه
ما مهره نیستیم
گیس گلاب
!من که آبی نبودم


آرشیو