X
تبلیغات
رایتل
شقایق

شقایق

جمعه 23 آذر‌ماه سال 1386

 رخ برافروز که فارغ کنی ازبرگ گلم ..قدبر افراز که از سرو کنی آزادم

تازه ذهنم از وحشیگری در اومده بود...داشتم افسارشو میگرفتم دستم..تا شاید بتونم تمرکز کنم و یه مسیری رو پیدا کنم...

همه چیز برگشت سر خونه اول ...افسار گسیخته تر از قبل

 خا طره هام ،چنگ میزنند به روزهام ،ساعت‌هام ،دقیقه‌هام... چشمام!

 



ملقب به عسل
استامینوفن
ارداویراف
می نی مالیده
قصه های عامه پسند
forgotten shadow
آدم نصفه نیمه
ما مهره نیستیم
گیس گلاب
!من که آبی نبودم


آرشیو