X
تبلیغات
رایتل
شقایق

شقایق

جمعه 4 خرداد‌ماه سال 1386

از همه بیشتر می دونی دلم برای چی تنگ میشه؟ اون رگی که خیلی بی سر و صدا در غم انگیز ترین لحظات از گوشه چشمت و کنار دماغت باد میکنه و میدونم ۲ دقیقه بعد فوران بغض و اشکیه که سر ازیر میشه...

از آدمهای به شدت منقلب  چه از غم چه از خشم خنده ام میگیره دست خودم نیست  حس میکنم  این همه غلیان نمیتونه واقعی باشه و  چه تمرکزی میکنن آدمیان برای طبیعی تر در آوردن یه نقش جزیی و چه غلوی میکنن... درست عین همون لبخندی که در تنهایی خودشون از سر  رضایت به خاظر نقشی که در آوردند  به خودشون میزنن

*

دقیقا همینو میخواستم ولی  پس چرا اینقدر حالم بده؟ سیستمش همینه؟ یا دارم پلهارو خراب میکنم؟



ملقب به عسل
استامینوفن
ارداویراف
می نی مالیده
قصه های عامه پسند
forgotten shadow
آدم نصفه نیمه
ما مهره نیستیم
گیس گلاب
!من که آبی نبودم


آرشیو