X
تبلیغات
رایتل
شقایق

شقایق

یکشنبه 26 فروردین‌ماه سال 1386

حرفام رو تماشا میکنم و میزنم ...این یعنی نوشتن... یعنی خودم با طمانینه بیشتر

در طی روز آدم با بقیه روبرو میشه و همه رو میبینه الا خودشو ...شاید اگه حالات و رفتار و شکل چهره‌ات رو در حین عصبانیت و خوشحالی و رسمی حرف زدن و شوخیهات میدیدی ...همون فلانی‌ایی که الان ازش بدت میاد،بودی و  همون نقشو داشتی...

اینجا آدم خودشو تماشا میکنه ...همینه که کرمش آدمو میگیره...مثل یه بازیگر تئاترکه از روی عکس العمل تماشاچی راجع به خودش برداشت می‌کنه

وای به حال روزی که بازیگر سینما بشی

****

خدایا از این مود اومده بودم بیرون...

خوشحال بودم...

دوباره ...به تازگی شاد شده بودم...دارم میفتم اون ته دوباره

 نه دیگه ...دوباره حوصله خمودگی و عزلت رو ندارم

درست در میان بهترین کسانم ...بهترین روزهام...بهترین محاوره‌هام،به خودم که میام حتی طاقت ندارم جمله‌ام به پایان برسه ...

بدترین شکنجه برای کسی که از تنهایی گریزونه اینه که  دچار تنهایی بشه

 

 



ملقب به عسل
استامینوفن
ارداویراف
می نی مالیده
قصه های عامه پسند
forgotten shadow
آدم نصفه نیمه
ما مهره نیستیم
گیس گلاب
!من که آبی نبودم


آرشیو