X
تبلیغات
رایتل
شقایق

شقایق

چهارشنبه 19 مهر‌ماه سال 1385

دل از حلقم داره بالا میاد.. تعادل هم خوب چیزیه ها...وضع منو نداری... فکر کن خوب همش تو شهر بازی باشی هی بری بالا هی بیای پایین ..خوب آره خوش میگذره ...ولی دیگه دل از حلق آدم بالا میاد... یه دیقه اینوری یه دیقه اونوری...اصلا یه جورایی جذاب شدم برای خودم ... توی  یه دیقه  حال و احوال و روحیه ام صد و هشتاد درجه عوض میشه...فکر کن داری پرواز میکنی ۳۰ ثانیه بعد با مغز داری سقوط میکنی توی آشغالدونیه گنده بوگندو

دیگه طبیعت و سفر آرامش و سکون  و این حرفا جواب نمیده باید برم یه جا خودمو منجمد کنم ...یه چند صباحی دِد شم

تریپ خسته و داغون و این حرفا نیستا ...همچین فقط گیج میزنم... منگم ... دوست دارم این لِوِل رو زود تر رد کنم برم مرحله بعد... 

....و چنان بی‌تابم  .....     ....     آره داداش !

 

 



ملقب به عسل
استامینوفن
ارداویراف
می نی مالیده
قصه های عامه پسند
forgotten shadow
آدم نصفه نیمه
ما مهره نیستیم
گیس گلاب
!من که آبی نبودم


آرشیو