X
تبلیغات
رایتل
شقایق

شقایق

دوشنبه 17 مهر‌ماه سال 1385

نمی دونم چرا به حالت اولیه برنمیگردم...قبلش چه جوری بود ؟ من که این جوری نبودم... اون طوری انگار بهتر بود... صدای یکی توی گوشم هوار می کشه... " مثه اتوبوس ولوو میشه،  بیفته تو خط هی باید بره و بیاد...بمونه یه گوشه می پوسه "

چرا آدم بعضی از نشونه ها رو به همین راحتی خط می زنه؟

هیچ وقت نمی دونستم که شرایطم اینقدر راضی کننده بوده و خبر نداشتم ... چه طوری می تونم بهش برگردم؟

 آدم قدر نداره ... خوب البته تا تلخی رو آدم نچشه از کجا بدونه اینی که الان داره میچشه رو بهش می گن شیرینی

چی میگن ؟آب ریخته شده؟

خدا هم جالبه ها ،همچین ضد و نقیضای وجودت رو توی شرایط عجیب غریب به رخت می کشه ...اصلا چه جوری به ذهنش رسیده ؟!

حالا مردی حلش کن !

***

بگذریم...

یه پیرمرد رو تصور کن که  وقتی مشتری نداره دم دوکونش عصر به عصر می شینه خیابونو تماشا میکنه...مردم رو ... ماشینا ...پیاده ها رو ...خوب فکر کن اگه از توی اون خیابون ماشینی رد نشه از توی اون پیاده روعابری رد نشه اصلا کسی اونجا نباشه خوب پیرمرده دیوونه که نیست پا می شه میره میره وقتشو میزنه به یه کاری...برای همینه که من میگم آدم باید تنها زندگی کنه ، در اشل بزرگتر آدم بیخودی خیلی برای خودش دلخوشنک درست میکنه، اهداف کوتاه مدتی که بشینه براشون انتظار بکشه..خودشم حالیش نیست... ولی اگه دور و ور آدم خلوت باشه آدم حواسش به هم دوره‌ای هاش پرت نمیشه

*

حالا بشمرید تعداد دفعاتی که در این نوشته از آدم استفاده شده !

 

 



ملقب به عسل
استامینوفن
ارداویراف
می نی مالیده
قصه های عامه پسند
forgotten shadow
آدم نصفه نیمه
ما مهره نیستیم
گیس گلاب
!من که آبی نبودم


آرشیو